| در حال دیدن این عنوان: |
۳ کاربر مهمان
|
|
برای ارسال پیام باید ابتدا ثبت نام کنید!
|
|
|
|
پاسخ به: هرچه می خواهد دل تنگت بگو... | ||
![]() نام کاربری: Heavenly.Girl
نام تیم: پورتو
پیام:
۱۲,۸۵۳
عضویت از: ۵ اسفند ۱۳۹۲
از: تهران
طرفدار:
- ليونل مسي - لیونل مسي - پرسپوليس - ایران گروه:
- کاربران عضو - لیگ فانتزی - ناظرين انجمن - مدیران اخبار
|
نقل قول The Dark Heir نوشته:نقل قول Sunset نوشته:از یه جایی رد می شدم، یه بنر زده بودن روش نوشته بود: دکتر سید نیما رضوی خوندم دکتر سید نیمار رضوی اخه نستعلیق نوشته بود توهم تو هم بود، منم دچار خطای دید شدم، بی تقصيرم والا نیمار سید ![]() سید نیمار رضوی! چه تقدسی گرفته بچه. ![]() چیه برزیلیا حق ندارن مقدس شمرده بشن؟ اخه این انصافه؟ تنها جرمش اینه که تو برزیل به دنیا اومده؟ پ.ن: ولی چه ذوقی کرده بودم اون لحظه که چنین فکری کرده بودما
|
||
|
who don't pay attention to you |
|||
|
۸ بهمن ۱۳۹۴
|
|||
|
|
پاسخ به: هرچه می خواهد دل تنگت بگو... | ||
![]() نام کاربری: MoOn.Girl
پیام:
۴,۲۸۴
عضویت از: ۳۰ مهر ۱۳۹۲
از: بابل
طرفدار:
- مسی - رونالدینیو - پرسپولیس - آرژانتین - اسپانیا - لوچو❤ - پپ گروه:
- کاربران عضو
|
برفم نمیاد یکم آدم بسازم...!!
|
||
|
خوبی که از حد بگذرد نادان خیال بد کند .. |
|||
|
۸ بهمن ۱۳۹۴
|
|||
|
|
پاسخ به: هرچه می خواهد دل تنگت بگو... | ||
|
|
دوستان راستی ضیافت درباری امشب ساعت چند برگزار می شه؟
|
||
| افوض امری الی الله والله بصیر بالعباد | |||
|
۸ بهمن ۱۳۹۴
|
|||
|
|
پاسخ به: هرچه می خواهد دل تنگت بگو... | ||
![]() نام کاربری: MoOn.Girl
پیام:
۴,۲۸۴
عضویت از: ۳۰ مهر ۱۳۹۲
از: بابل
طرفدار:
- مسی - رونالدینیو - پرسپولیس - آرژانتین - اسپانیا - لوچو❤ - پپ گروه:
- کاربران عضو
|
دیوونه بازی یعنی، مبینا اونور اتاق با تبلت اومده سایت، من اینور اتاق با کامپیوتر! میخواست بخوابه ولی نمی دونم چرا اینجاست
|
||
|
خوبی که از حد بگذرد نادان خیال بد کند .. |
|||
|
۸ بهمن ۱۳۹۴
|
|||
|
|
پاسخ به: هرچه می خواهد دل تنگت بگو... | ||
![]() نام کاربری: Heavenly.Girl
نام تیم: پورتو
پیام:
۱۲,۸۵۳
عضویت از: ۵ اسفند ۱۳۹۲
از: تهران
طرفدار:
- ليونل مسي - لیونل مسي - پرسپوليس - ایران گروه:
- کاربران عضو - لیگ فانتزی - ناظرين انجمن - مدیران اخبار
|
نقل قول !?..Fly نوشته:دیوونه بازی یعنی، مبینا اونور اتاق با تبلت اومده سایت، من اینور اتاق با کامپیوتر! میخواست بخوابه ولی نمی دونم چرا اینجاست ![]() ![]()
|
||
|
who don't pay attention to you |
|||
|
۸ بهمن ۱۳۹۴
|
|||
|
|
پاسخ به: هرچه می خواهد دل تنگت بگو... | ||
![]() نام کاربری: Hidden_Glance
پیام:
۱,۸۴۷
عضویت از: ۷ خرداد ۱۳۹۴
از: قزوین
طرفدار:
- MESSI/De Jong/Ter Stegen - XAVI/PUYOL - PERSPOLIS - ARGENTINA - PEP/ENRIQUE/KLOPP گروه:
- کاربران عضو
|
اونی که یه دونه مداد مشکی واسه نوشتن داره همه مثل هم نیستن توی جایی که تو زندگی کردی خیلیا زندگی نکردن یاد گرفتن دنبالِ زندگی نگردن کف پوش واسه همه یکی بود اما کفش پر از فرق.. قشنگ ترین قشنگِ دنیایی تو اگه دست دادنُ یاد بگیری عشقُ یاد بگیری دلیلِ عقب بودنِ خیلی دوستاتو بفهمی به خودت مغرور نباشی کنار اینکه سرت بالاست سر پایین انداختنم یاد بگیری قشنگ ترین قشنگِ دنیایی تو اگه قشنگی رو تو قشنگیاییِ دنیایی که توش هستی فقط نبینی چشم، ابرو، لب یا دهن قشنگن قشنگ تر اینه که بلد باشی ارزش دیدن، شنیدن یا حرف زدن.. ![]() |
||
|
آخه منم دیگه از سَرای بُریده می ترسم... |
|||
|
۸ بهمن ۱۳۹۴
|
|||
|
|
پاسخ به: هرچه می خواهد دل تنگت بگو... | ||
![]() نام کاربری: HEYHAT
پیام:
۴,۲۰۲
عضویت از: ۵ آبان ۱۳۹۰
از: هیچستان
طرفدار:
- ژاوی - کرایف - ? - اسپانیا منهای خوکها_به امید استقلال - ? - پپ کبیر - ? گروه:
- کاربران عضو
|
این مطلب رو با این همه جزئیات پنهان، احتمالا یه خانم نوشته باشه !و یه عکس کاملا مرتبط با موضوع که من الحاق کردم به مطلب !آرایش کردن هم مثل هر کاری تو دنیا دو جور داره. بعضیا آرایش می کنن که خودشون رو پر رنگ کنن. بعضیا آرایش می کنن که خودشون رو زیر رنگها، کم رنگ کنن. گروه اول آرایش می کنن که با گردن کلفتی بگن « ما اینیم. همین که هست. می خواهی بخواه می خواهی نخواه» گروه دوم آرایش می کنن که بگن ما این نیستیم.گروه اول ممکنه لب های باریک یا قلوه ای داشته باشن. ولی روزی که دل شون بخواد یک ماتیک می زنن از خون خر قرمزتر. بعد می شینن جلو آینه با خودشون حال می کنن. گروه دوم هزار ساعت تو صفحه های «چگونه فلان جای خود را فلان تر کنیم» می گردن تا رنگ رژ یا خط چشم شون رو پیدا کنن. بعد تو مهمونی ساکت می شینن وفقط به جلو نگاه می کنن. البته زیر چشمی حواسشون هست که ببینن کسی نگاه شون می کنه یانه. دسته اول هر وقت خوشحالن مثل اسب می خندن. دسته دوم فنجون شون رو طوری می گیرن که انگشت کوچیکه شون سیخ وایسته. بعد از پشت فنجون یک لبخند تمرین شده میزنن. گروه اول یا لختی نمی پوشن یا وقتیکه بپوشن خب! پوشیدن دیگه. دسته دوم هر وقت لختی بپوشن یک حریر سیاه می ندازن رو شونه هاشون. ![]() |
||
|
همیشه چهره ات را به سوی آفتاب نگه دار سایه ها پشت سرت خواهند افتاد ... |
|||
|
۸ بهمن ۱۳۹۴
|
|||
|
|
پاسخ به: هرچه می خواهد دل تنگت بگو... | ||
![]() نام کاربری: MoOn.Girl
پیام:
۴,۲۸۴
عضویت از: ۳۰ مهر ۱۳۹۲
از: بابل
طرفدار:
- مسی - رونالدینیو - پرسپولیس - آرژانتین - اسپانیا - لوچو❤ - پپ گروه:
- کاربران عضو
|
مربوط میشود به سال های گذشته ، شاید هشتاد هفت و شاید هم عقب تر رفیق های نزدیک یکدیگر بودیم ، از آن هایی که روزمان را باهم شروع و تمام میکردیم ، رفیق بسیار خوبی بود ، به واسطه ی اختلاف سنی که داشتیم همیشه حرف هایش را به عنوان یک رفیق خوب در چنته نگه میداشتم ،فکر میکنم آن سالها به هردویمان خیلی خیلی خوب میگذشت ، از آن دوستی هایی که از پس حوادث و اتفاق های زیادی به سلامت گذشت و بیرون آمد . یادم می آید شبی در حال رفتن به سمت خانه بودیم ، اوایل زمستان بود ، هوا خیلی زود تاریک میشد ، سردی هوا را میشد از پشت شیشه های آن ماشین 206 خاطره انگیز هم به وضوح احساس کرد ، یادم می آید آن شب حال عجیبی داشتم ، حالی که انگار برای اولین بار درونم حکمرانی میکرد ، حسی که انگار از یک جای دور آمده بود تا در من زندگی جدیدی را از سر بگیرد ، یادم می آید که دو میدان مانده بود تا خانه یمان ، برگشتم و گفتم : میدانی انگار از همه چیز خسته شده ام ، انگار دیگر برایم کافیِ کافی است ، انگار که دیگر هیچ چیز در دنیا به وجود نخواهد آمد که در من احساس زنده بودن را یادآوری کند ، دارد سخت میگذرد ، تاب و توان و حوصله ی هیچ چیز را ندارم یادم می آید همانطور که با دقت هرچه تمام تر رانندگی میکرد و برف پاک کن با همان مترونوم همیشگی شیشه را پاک میکرد با اطمینان خاطری خاص گفت : چیز خاصی نیست ، این حال فصلی است ، تمام میشود و میرود پی کارش ، من هم این حال را تجربه کرده ام ، زمانی که در شهر دیگری دانشجو بود و هم سن و سال تو ، درس ات تمام میشود ، او را فراموش میکنی ، زندگی ات روی غلتک می افتد ، اتفاق های خوب در راه است ، و بعدها به همین روزها فکر میکنی و لبخند میزنی ، اینها چیزی نیست که نگرانشان باشی آن شب را با حرف های رفیقمان سر کردم ، گذاشتم که روزها بگذرند ، روزها هم مثل حرف گوش کن ترین موجودات تاریخ گذشتند و گذشتند تا چند وقت پیش که اس ام اسی دریافت کردم ، در عصر ارتباطات ، در عصری که این حجم باور نکردنی شبکه های اجتماعی رو به ازدیاد است من یک اس ام اس دریافت کردم ، اس ام اس در این روزها برایم معنی های زیادی دارد ، اس ام اس یعنی حرف جدی ، یعنی کسی که آنقدر حرف های مهمی دارد که میخواهد مطمئن شود که تمام حرف هایش به دست فلانی خواهد رسید ، یعنی کسی که دلش نمیخواهد سین خوردن مسیج اش را ببیند ، اس ام اس یعنی کسی که نمیخواهد منتظر باشد ، فقط میخواهد حرف اش را بزند و دیگر چیزی درون دلش نماند اس ام اس از طرف رفیقمان بود ، مضمونی ساده داشت گلایه بود ، شکوه بود ، صحبت از آن بود که سال های قبل ، آن همه روزهای خوب داشتیم و مثل برادر در سخت و آسان ، در بد و خوب کنار یکدیگر بودیم ، حال به کجا رسیده ای که نه خبری میگیری ، نه حالی میپرسی ، نه به میس کال هایت جواب میدهی ، نه مسیجی از سر دلتنگی میفرستی ، نه تو را میبینیم ، قرار هایمان را یکی بعد از دیگری میپیچانی ، آنقدری که بصورت اتوماتیک وار اگر جایی اسم ات به میان بیاید همه تو را بر نیامدن و ندیدن میگذارند ، چرا و چطور به اینجا رسیدیم در همه این سال ها آنقدر خودم را از دست داده ام که معنی ناراحتی ، به دل گرفتن ، دلگیر شدن ، و کلی از حس های ضروری دیگر آدمی را از یاد برده ام ، اما بعد از خواندن آن پیام انگار جایی در دلم سوخت ، انگار که میدانستم طرف مقابلم چقدر دلگیر است ، انگار میدانستم که کار را به کجا رسانده ام که اینطوری برایم نوشته است . انگار وقت آن بود که برایش کمی حرف بزنم ، انگار که چند خط باید برایش درد و دل میکردم ، هرچقدر بی فایده اما انگار باید اینکار را میکردم ، برایش از آن شب سرد زمستانی گفتم که من در آن سردی مطلق تنها دلگرمی ام را منوط به حرف هایش میدانستم ، برایش از آن گفتم که تو سال های سال ، همان زمانی که همه ی پستی بلندی های روزگار را با هم رد میکردیم به من قولی دادی ، به من اطمینان دادی که روزی حالمان خوب میشود ، روزی که دیگر خیلی دیر است برای تمام حس های بدی که تمام این سال ها با خود یدک کشیده ام ، برایش از قول بزرگی که آن شب توی ماشین به من داد گفتم . میدانی بنظرم این که فکر کنیم آدم ها خودشان نمیدانند چه بلایی دارند به سر خودشان می آورند خیلی مضحک و خنده دار است ، میخواهم بگویم آدمی دقیقا میداند در کدام مسیر و جاده ی عجیب غریب روزگار خویش قدم میگذارد ، آدم ها میدانند وقتی هفته به هفته و ماه به ماه از خود هیچ خبری نمیدهند چقدر میتواند مایوس کننده و دیوانه کننده باشد ،آدم ها میدانند که جواب اس ام اس سلام چطوری ؟ ضرووری و واجب است ، آدم ها میدانند میس کال های بی پاسخِ فراموش شده دقیقا چه معنایی را با خود یدک میکشند .. این حال به مانند زندگی در تاریکی میماند میدانی وقتی در تاریکی باشی آدمها تو را نمیبینند ، تو هستی اما آنها تو را نمیبینند ، تو همه ی آنها را به وضوح نظاره میکنی اما باز هم آنها تو را نمیبینند و این بزرگترین راز تاریکی است .. و تنها کسانی این راز را میفهمند و لمس اش میکنند که در تاریکی زندگی کرده باشند .. همين .. #پویان_اوحدی پ.ن:
|
||
|
خوبی که از حد بگذرد نادان خیال بد کند .. |
|||
|
۸ بهمن ۱۳۹۴
|
|||
|
|
پاسخ به: هرچه می خواهد دل تنگت بگو... | ||
![]() نام کاربری: Lucho.The.Great
نام تیم: بارسلونا
پیام:
۶۱,۷۳۰
عضویت از: ۱۴ مرداد ۱۳۸۴
از: تهران
طرفدار:
- بویان کرکیچ - یوهان کرویف - پرسپولیس - اسپانیا، آرژانتین - احمد عابدزاده، کریم باقری - فرانک ریکارد - افشین امپراطور گروه:
- لیگ فانتزی - کاربران عضو - مدیران کل
|
|
||
|
عمری است دخیلم به ضریحی که نداری... |
|||
|
۸ بهمن ۱۳۹۴
|
|||
|
|
پاسخ به: هرچه می خواهد دل تنگت بگو... | ||
![]() نام کاربری: HEYHAT
پیام:
۴,۲۰۲
عضویت از: ۵ آبان ۱۳۹۰
از: هیچستان
طرفدار:
- ژاوی - کرایف - ? - اسپانیا منهای خوکها_به امید استقلال - ? - پپ کبیر - ? گروه:
- کاربران عضو
|
کاری کردم تا ابد لب به بستنی نزنی !واسه جگر چرب ملوکانه خوب نیست !
|
||
|
همیشه چهره ات را به سوی آفتاب نگه دار سایه ها پشت سرت خواهند افتاد ... |
|||
|
۸ بهمن ۱۳۹۴
|
|||
|
|
|
برای ارسال پیام باید ابتدا ثبت نام کنید!
|
| شما میتوانید مطالب را بخوانید. |
| شما نمیتوانید عنوان جدید باز کنید. |
| شما نمیتوانید به عنوانها پاسخ دهید. |
| شما نمیتوانید پیامهای خودتان را ویرایش کنید. |
| شما نمیتوانید پیامهای خودتان را حذف کنید. |
| شما نمیتوانید نظرسنجی اضافه کنید. |
| شما نمیتوانید در نظرسنجیها شرکت کنید. |
| شما نمیتوانید فایلها را به پیام خود پیوست کنید. |
| شما نمیتوانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید. |






خوندم دکتر سید نیمار رضوی 










